خبرگزاری حوزه | ابعاد انسانی انسان: خداوند ساختار متوازن، متبارک و متشرّف آدمی را به گونه ای سرشت، که جامعه انسانی تنها قائم به حیات انسانی، اخلاقی و ارزشی اوست؛ یعنی انسانیت و آرمان خواهی او، روح مترقی جامعه انسانی یا بشریت می باشد. اجتماع انسانی بدون این روح تأثیرگذار، نمی توانند آنی به حیات خود ادامه دهند، پرتو افشاند، فضیلت ها را بشناساند، رذیلت ها را بشکافاند، از پلشتی ها بگریزند، اوج تعالی گیرند و کار خدایی کنند.
ابعاد پیچیده همراه با طاعت پذیری خلقت آدمی به نسبت دیگر موجودات عالم، تنها بُعد انسانی انسان است، که به انسان زیبایی می بخشد، ملائک را در برابر او به سجده وامی دارد و پیامبران را عاشقانه در پی او می فرستد، تا هر درد و رنجی به جان بخرند و هر زخمی و ناسزایی را تاب آورند، تا انسانیت انسان، نقاب از چهره برکشد و ملال، سستی و کجی را از چهره جامعه انسانی بستراند... .
همه پیامبران، معصومان(ع)، اولیا و مقربان الهی در روزگار زیست شان عاشق انسانیت انسان بودند، که بی تابانه و با شور و شیدایی خاص به دنبال انسان های متبرع و متبارک می دویدند، تا آتش دامن آنان را خاموش کنند و هوس ها، آزها، شهوت ها و هر چیزی که بازدارنده راه کمال و بزرگی آدمی بود، به دست توانا و اراده خودشان به بند کشند، تا انسانیت انسان را شکوفا سازند و در وادی بندگی حق مستانه دم سازند و جامعه را به معنویت و معرفت نونوار کنند... .
به باور عالمان دینی و غیر دینی متعهد که بدان استشهاد و تأکید دارند، این که انسانیت انسان، نشئت گرفته از عناصری مهمی نظیر: روح، عقل، نفس، خون، اشک(احساسات و عواطف)، که گهرهای تشکیل دهنده وجودی آدمی هستند، برمی شمارند، یعنی هر کدام در جایگاه خود، رتبه، منزلت و انسانیت انسان را در جامعه انسانی مکملند، در واقع با روح متعالی، عقل متکامل، نفس متجمل، خون مطهر و اشک متأثر است، که ترکیب معنایی هر کدام به تنهایی منزلت و شأنیت را به انسان می بخشایند و پیشینه و آثار غائی هر کدام در معارف اسلامی ـ شیعی، به اجمال چنین بازتعریف می باشد، که عبارتند از:
ـ روح متعالی: سبب سجود ملائکۀ الله در روز ازل شد: « سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ فَسَجدَ المَلائکهُ کُلُهُم اَجمَعُونَ»؛1پس زمانی که اندامش را نیکو نمودم و از روح خود در او دمیدم، برای او سجده کنید، پس فرشتگان همه با هم سجده کردند
ـ عقل متکامل؛ انگیزه تسلط و برتری بر موجودات عالم را در وجود آدمی نهاد: «کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»؛2 خداوند این گونه آیات را برای شما بیان کرده تا اندیشه کنید؛
ـ نفس متجمل؛ آراستگی نفس برای تقرب و تجلیل آدمی به سوی خداوند را بیاراست: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً»؛3 ای جان آرام گرفته، به سوی پروردگار در حالی که از او خشنود است، باز گرد؛
ـ خون مطهر؛ مایع حیاتی که با پیمان خداوندی آمیخته شده است، که حیات آدمی بدان جان می گیرد و مانا می شود: «وَ إِذْ أَخَذْنا میثاقَکُمْ لاتَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ...»؛4 هنگامی که از شما پیمان گرفتیم که خون یک دیگر را نریزید.
ـ اشک متأثر؛ نشان از رقت قلب و اوج عواطف و احساسات انسانی را نشانه می باشد، که جایگاه ویژه در حیات اجتماعی دارد: « وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ»؛5 و آنچه را بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده بشنوند و آنچه شناخته اند، دیدگان شان را می بینی، که لبریز از اشک می شود.
انبیا، معصومان(ع) و اولیا الهی همه مظهر تام و اکملیت خلقت در روح متعالی، عقل متکامل و نفس متجمل اند، اما مزید بر این فضیلت ها و منزلت ها، این معصومان(ع) هستند، که در نور واحد، پیشاپیش همگان نور می افشانند و بیرق هدایت عامه را به دوش می گیرند، که: «کلُّهُم نورٌ واحدٌ» در واقع، خدای متعال به معصومان(ع) دو خلقت را ارزانی نموده است. خلقت نوری و دیگری خلقت خلقی. خلقت نوری همان است، که قبل از زمانی، مکانی، آسمانی، بهشتی و ... باشد، اتفاق افتاده و خلقت خلقی نیز همان که در دنیا و در یک روز میمون و مبارک رخ نما شده اند و با گفتار، رفتار و نوشتارشان انسانیت انسان را متذکر بودند.
تفسیر اجمالی ثارَاللّه در خلقت نوری و خلقی
یک مطلب روشن و غیر کتمان در خلقت نوری و خلقی انبیا و اولیای الهی با همه مکانت، منزلت و مقامات والایی که داشتند، احدی از آنان «ثارَاللهِ؛ خون خدا» و یا «وَ ابنِ ثارِهِ؛ فرزند خون خدا» نشدند، چرا که تفسیر معنایی«السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللهِ وَ ابْنَ ثارِهِ» بهای خون ارزشمندتر، افضل تر و اثرگذارتر از خود خون است و به فرمایش پیامبر رحمت(ص): «ما مِن قَطرۀ أحَبّ إلی الله مِن قَطرۀ دَم فِی سَبیلِ الله؛6 هیچ قطره ای در مقیاس حقیقت و در نزد خدا از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، بهتر نیست.»
در استاد شهید مرتضی مطهری بارها در کلام و نوشتار خویش از مقام رفیع شهادت، قداست و جاودانگی شهدا اشاره کرده است، که: « شهادت تزریق خون است به پیکر اجتماع، این شهدا هستند که به پیکر اجتماع و در رگ های اجتماع، خاصه اجتماعاتی که دچار کم خونی(تحرکی) هستند، خون جدید وارد می کنند.» و «هیچ وقت خون شهید هدر نمیرود، خون شهید به زمین نمیریزد، خون شهید هر قطرهاش تبدیل به صدها قطره و هزارها قطره، بلکه به دریایی از خون میگردد و در پیکر اجتماع وارد میشود.»7 امام حسین(ع) به واسطۀ شخصیت عالی قدرش، به واسطۀ شهادت قهرمانانهاش، مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان در عالم است، برای همین در اسلام یک روز، روز شهید است و آن روز عاشوراست. در واقع، شهدا در میان همۀ اولیا، صلحا و سعدا میدرخشند و یاران شهید امام حسین(ع) نیز در میان همۀ شهدا درخشندگی و تلالؤ دارند.
در شرح معنایی همین مطلب است، که در حدیث قدسی(بنا به درستی) می فرماید: «مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی، و مَن عَشَقَنی عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه؛8 آنکس که مرا طلب کند، مرا مییابد و آنکس که مرا یافت، مرا میشناسد و آنکس که مرا شناخت، مرا دوست میدارد و آنکس که مرا دوست داشت، به من عشق میورزد و آنکس که به من عشق ورزید، من نیز به او عشق میورزم و آنکس که من به او عشق ورزیدم، او را میکشم و آنکس را که من بکشم، خونبهای او بر من واجب است و آنکس که خونبهایش بر من واجب شد، پس خود من خونبهای او میباشم.»
اگر چند این روایت بیان پیچیده ای ندارد و کاملاً روشن است کسی که در طلب دوست باشد، یعنی در راه معرفت الهی گام گذارده و حق را می یابد و کسی که حق را یافت از شهد وجودش بهره خواهد گرفت و عاشقی در مسیر حق شعله برخواهد کشید. در حقیقت خدای متعال عاشق بنده ای خواهد شد که قواعد بندگی را خوب آموخته باشد. پس توجه حق به سوی بنده اش، به معنای توجه عاشقانه به اوست، چرا که تمام معرفت الهی در مسیر طلب معبود نهفته است و بس... .
اما هر کسی این کلام قدسی را بخواند، می فهمد که اگر شخصی سراغ خانه دوست را بگیرد، به سرایش خواهد رسید و طلب نمودن و جست و جو کردن و سرانجام یافتن و این همان مسیر کسب معنویت و معرفت است، که تمام بندگان خالص خدای متعال آن را پیموده اند و به وصالش رسیدند. حضرت موسی(ع) خطاب به پروردگار چنین طلب می کند:
« أین أجدُک یا رَبّ؟! قالَ: یا موسی، إذا قصدتُ إلیّ فَقد وُصِلت إلیّ؛9. پروردگارم، کجا تو را بیابم؟! (پاسخی کوتاه، اما پر معنا دریافت می کند) که ای موسی، هر وقت قصد مرا کردی، بدان که مرا یافتی.»
در آخر این که انسان در میان مخلوقات عالم تنها موجودی است که میتواند حجابها را کنار زند و به ربّ الارباب، منشأ الهی اشیاء و امور واصل گردد. غایت هر انسانی باید این باشد که استعدادهای بالقوه درون خود را زنده و بیدار(بالفعل) کند تا موانع و مشکلات دنیوی از سر راه او برداشته شود و او با انسان کامل که تجلی اسم اعظم است، در مسیر تعالی جویی متحد و یگانه گردد. آن گاه او خواهد توانست که هستی مطلق را مشاهده نماید و به موجب آن هدف خلقت را دریابد و به حقیقت سراسر عالم پی ببرد، که نزدیک ترین راه وصول این حقیقت آشکار همان نشئات انسانیت انسان می باشد، که با خون شهدا در پیکر اجتماع تلقیح و تزریق می گردد.
خون شان آیت سرافرازی است/ رمز خودسوزی و جهان سازی است
سنگ خـون رنگ هر مزار شهید/ غـزل خـون نشان جانبازی است
محمدجواد مصطفوی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
1. ص، آِیه72.
2. بقره، آیه242.
3. فجر، آیات27ـ30.
4. بقره، آیه84.
5. مائده، آیه85.
6. مرحوم کلینی، اصول کافی، ج5، ص53.
7. شهیدمطهری، قیام و انقلاب مهدی (عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص۱۰۴.
8. فیض کاشانی، کلمات مکنونة، ص235 و حسن زاده آملی، هزار و یک نکته، ص569.
9. اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج7، ص263.










نظر شما